همیشه وقتی مرداد شروع میشد من کلی ذوق داشتم

 

روزشماری میکردم تا رسیدن روز تولدم 

امروز مرداد شروع شد 

اما اصلا حال خوبی ندارم. 

نمیدونم ولی اولین سالی هست که از رسیدن مرداد خیلی خوشحال نشدم 

نمیدونم شاید تا روز تولدم حالم خوب بشه 

 

پ.ن: برای خودم سرگرمی درست کردم. یه سری کارای کوچولوی نمدی برای روی یخچالم درست کردم که عاشقشون هستم. شاید عکسشو گذاشتم

پ.ن2: دیشب خواب دیدم که تعبیرش میشد هدیه ای گرانبها دریافت میکنید. فک کنم به کادوهای تولدم ربط داره. ایشالله که خوابم زودی تعبیر بشه. خخخخ


برچسب‌ها: روزانه ها

تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 21:6 | نویسنده : دردووونه |
این مدت بعد از مسافرت اتفاق خاصی نیافتاد

به غیر از اینکه من سرکار نمیرم دیگه

توی خونه سرم با دخملی گرمههههه

و عاشق گذران روز توی خونه ی کوچولوم هستم

کمتر از 20 روز به تولد 25 سالگیم مونده

و نمیدونم چرا برعکس هر سال امسال دلم غم داره

نمیدونم شاید نمیخوام بزرگ شم.

دلم میخواد برگردم و بنویسم.

دلم انگیزه میخواد واسه نوشتن

توی ذهنم یه ایده ی خوب دارم

ایشالله که عملی میشه و با شماها در میونش میزارم.


برچسب‌ها: روزانه ها

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 15:22 | نویسنده : دردووونه |
در یک اقدام یهویی تصمیم گرفتیم با خاله ی همسری و مادربزرگه راهی سراب بشیم.

مسافرت 4 روزه ای که همین نیم ساعت پیش تموم شد و سرتاسر سفر بهمون خوش گذشت.

با یه سفر نامه ی پر از عکس برمیگردم.

الان اومدم که دلیل غیبت این روزهام رو بگم.

 

پ.ن: امشب بازم سالگرد عروسی ماست. خخخ خیلی خوشحالم.


برچسب‌ها: سفرنامه ی دردووونه بانو

تاريخ : دوشنبه دوم تیر 1393 | 20:20 | نویسنده : دردووونه |
موندم کدوم یکی از این تاریخا رو بزارم واسه سالگرد عروسیم.

امشب رو که سالگرد قمری عروسی هست و شب میلاد امام زمان عج 

یا دوم تیر رو که عروسی اولی بود؟

یا 13 تیر رو؟

نتیجه اینکه همه ی اینا رو جشن میگیریم.

سالگرد قمری عروسیمون مبارک عشقمممممممممم

 

پ.ن: پارسال این موقع داشتیم توی سالن قر میدادیم و خوشحال و شاد واسه خودمون میخندیدیم.

یادش بخیر چرا هر چی بزرگتر میشیم روزها انقد سریعتر میگذره؟

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: سالگرد های بیاد ماندنی

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 | 21:57 | نویسنده : دردووونه |
اون زمان که دانشگاه میرفتم عاشق بوی صبح بودم.

یاد روزای دبستان و امتحان مینداختم.

مخصوصا هوای این روزها که بدجور بوی توت سفید و تعطیلات پیش روی تابستون رو میده

همه چی انگار با بو یاد ادم می افته

مثل یه بوی عطر که ادم رو پرت میکنه توی یه مهمونی یا میرسونه به یه ادم خاص که توی گذشته بوده

این روزا دلم تنگ میشه

واسه امتحان دادن

واسه درس خوندن های تا صبح

واسه اینکه بقیه ازت بپرسن چند دور خوندی؟

واسه خودکار و کتاب توی دستت و قدم زدن تا رسیدن به اتاق امتحانات

واسه اون شیطنت های بعد از امتحان

واسه جیم شدن های از مدرسه

این چند وقته صبحها که بیدار میشم حس خوبی دارم. یه حس سر زندگی و شادم.

روزا میگذرن و من باورم نمیشه که کمتر از 15 روز به سالگرد عروسیم مونده.

خوشحالم خیلی خوشحالم از جهتی که زندگیم گرفته.

امیدوارم تا تهش همینطوری شاد بمونم.

 

پ.ن: یهویی دلم واسه نوشتن اینجا تنگ شد. حاضر شدیم که بریم سر کار اومدم یه سلامی عرض کنم و بگم شرمنده که وقت نکردم نظرات رو تائید کنم در اولین فرصت محبتتون رو جبران میکنم دوستان


برچسب‌ها: روزانه ها

تاريخ : سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 7:20 | نویسنده : دردووونه |
زندگی متاهلی

هر چندم که شیرین باشه نیاز به یه تکون داره

نمیگم اااااااااااایییییییی من شاغلم نه. من تازه یک هفته است که میرم سر کار

اما راضیم.

نه به خاطر پول. نه به خاطر هیچ بعد مادی 

فقط به خاطر جلوگیری از بی حوصلگی واسه هدف داشتن. این نظمی که توی خونه حاکم میشه واقعا شیرینه.

سر ساعت بیدار شدن صبحانه خوردن و رفتن و دوباره سر ساعت برگشتن و شام پختن و به خونه رسیدن و خواب.

برای منی که توی غربت تنها بودم یه تلنگر خوب هست


برچسب‌ها: روزانه ها

تاريخ : یکشنبه یازدهم خرداد 1393 | 22:7 | نویسنده : دردووونه |
سه روز هست که میرم سر کار

توی یه شرکت خوب

نمیدونم موقتی هست یا همیشگی اما همین موقتی بودنش هم کلی روحیه ام رو عوض کرده

فردا شب هم داریم میریم شهر من

وااای دلم میخواد زودتر فردا شب بشه


برچسب‌ها: روزانه ها

تاريخ : یکشنبه چهارم خرداد 1393 | 20:2 | نویسنده : دردووونه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.