1. از اونجایی که توی پست قبل کلی غر غر کردم که بیکارم و نمی دونم چیکار کنم و اینا. با باباهه رفتم شونصد و بیست متر ( تقریبا) پارچه ملافه ای خریدیم که بشینم روی تشک و بالشت و ملافه برای روی جهیزیه و قسمت تشک و بالشت و ملافه ی مهمان رو دوخیده کنم. راستش از خیاطی فقط راست دوختنش رو بلد بودم و اصلا بلد نیستم و نبودم که چیکار کنم اما همین که شروع کردم و با گفته ی باباهه که مهم اینه که کار خودته و به درک اگه پارچه خراب شد میریم دوباره میخریم جراتم بیشتر شد و مشغول جولان دادن با قیچی روی پارچه شدم و نتیجش اینکه الان روی لحافم رو دوخیدم(!) مشغول طرح ریزی رویی بالشتهام هستم. میخوام یه مدل خوشگل از اونایی که دور بالشت یه پارچه ی چین دار میخوره از اونا درست کنم. از صبح الاف شدم که روی یه پارچه ی دیگه این مدل رو پیاده کنم و همین که الان دیدمش خستگی و گردن درد و کمر درد و دست دردم یادم رفت. نمی دونید که چقد خوشگل شد. حالا با این پارچه ی سفید که گلای قرمز داره چه شود این سرویس خواب بنده. برای منی که تا حالا جدی و واقعنی خیاطی نکرده بودم واقعا جای افرین و باریکلا و هزار افرین داره اینقد تمیز و منظم دوختم که بابام حسابی کیف کرد از دیدن دختر هنرمندش و دست رنج 3ساعت پشت چرخ خیاطی نشستنم.

2. این مامان بزرگ من( مامان مامانم) خوبه به مامانم جهیزیه انچنانی نداده بوده ( اخه مامانم اینا خودشون تصمیم گرفتن ازدواج کنن و به خاطر مخالفت بقیه مواجه میشن که با یه مراسم عروسی و یه جهیزیه ساده میرن سر زندگی خودشون) والله من که هر چی میگم میگه اخی دخترم این مال جهیزیه خودش بوده نگه داشته واسه تو. یعنی من موندم سال64 قوری پیرکس بوده آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پارچه ی ملافه ای طرح جینگولاسیون چی اینم بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۳. طی کاوشهای من در چمدون مامانم که هنوز که هنوزه توی کمد دیواری هستش و بهش دست نزدیم دو عدد رویی بالشتی دست دوز و یک عدد سفره پارچه ای مال عهد مامانبزرگ مامانم کشف شده که بسیار بسیار قدیمی هستن. واااااااااااااااااااااااای اینقد نازن. اون رویی بالتشی که کار مامانمه. یعنی از اون وسیله هایی بوده که مطمئنم برای روی جهیزیش بوده و کار دست خودشه. اون یکی هم که کار دسته مامانبزرگ مامانمه. اینقد ناززززززززززه.

پ.ن: مرسی بابایی گلم که با اینکه قیمت یک متر پارچه اینقد گروونه اما بهم امید دادی و مطمئنم کردی اگه خرابکاری کنم اصلا مهم نیست. مرسی که میزاری هر کاری دوست دارم انجام بدم و تازه با دیدنشون کلی تشقویقم میکنی و بهم افرین میگی

پ.ن2: واییییییییی همسری عاشقتم. وقتی نظرت رو توی پست قبل خوندم کلی ارامش بهم رسید و خیالم بازهم راحت و مطمئن شد. من بهت ایمان دارم همسرم.