196: این چند روز
بابا اینا شنبه شب در یک اقدام غافلگیرانه رفتن کربلا. امروزم مراسم آش پشت پا پزون داشتیم. که همه کارشو خودم انجام دادم فقط یک عده مف...خور تشریف آوردن زحمت خوردنشو کشیدن. البته کارهارو با هم تقسیم کرده بودیم اینطوری که من سبزی پاک کردم؛ خورد کردم؛ شستم. حبوبات رو پاک کرده و پختم. به مقدار بسیار زیاد پیاز سرخ کردم و آش رو آماده کردم اونا اومدن خوردن. اونا خوردن و من ظرفارو شستم. اونا ریختنو پاشیدن من جارو برقی کشیدم. اونا رفتن و من از خستگی شهید شدم.
2. سه شبه که من نخوابیدم. اخه من جایه خوابم عوض بشه خوابم نمیبره و از اونجا که کراهت( !!!!!!!) داره بنده خونمون تنها بخوابم به زور مجبورم شب رو خونه ی عمه یا خونه ی مامانبزرگم سر کنم که اینطوریه که من دارم از خستگی میمیرم اما خوابم نمیبره و همین دیگه.
موندم این کراهته تنها بودن روزها مشکل ایجاد نمیکنه؟؟؟؟ فقط شبها کراهت داره من تنها باشم؟؟؟؟
3. به یه دوست صمیمی که از اول دبیرستان باهاش دوستید و سر عروسی و زایمانش باهاش بودین وقتی بهتون زنگ میزنه و میگه به سلامتی بابا اینات رفتن؟
میگم بعله پریشب رفتن.
میگه اِ چه خوب. تو کی میتونی بیای خونه ی من؟
میگم برنامه ریزی میکنم یه روز ایشالله میام.
میگه یه طور برنامه ریزی کن که از صبح تا شب بیای تویه خونه تکونیم کمکم کنی. اخه تو خیلی خوب تمیز کاری انجام میدی.
چی میتونی بگی غیر از اینکه : والله تا اونجا که یادمه مامانم وصیت نکرده بود که برم خونه ی بقیه کلفتی!!!
از دستش خیلی ناراحت شدم نباید اینطوری بهم میگفت. تازه من که همیشه کمکش بودم اما اون تویه این موقعیت به جایه اینکه حداقل تعارف بزنه که بیاد کمکم. میخواد که برم خونه تکونیشو انجام بدم.
4. به خودم قول داده بودم برایه ازمون ارشد بخونم. کم خوندم و اصلا از خودم راضی نیستم. کاش بشه بیشتر بخونم. خدایا مددی.
5. فردا از خرید که بیام میخوام شیرینی بپزم. اینقد خوبه تویه خونه تنهام همه کارامو خودم انجام میدم. ساکته. کسی نیست رویه اعصابم اسکی بازی کنه. کلا خوشحالم.
6. همسری میگه جمعه میاد بعد میگه یکشنبه میاد.( بابا اینام سه شنبه میان) نمیدونم چی بگم. کار داره از اونورم من دلم نمیخواد به بقیه رو بندازم که باهام بیان میدون بار برای خرید میوه. مخصوصا اینکه به گوشم رسیده: فلانی دوماد داشته که پشتش بهش گرم بوده و دخترشو گذاشته رفته کربلا.
تا وقتی دومادش هست که بقیه نباید کاری کنن ( منظور اینکه دوماد که هست بقیه نباید برن خرید و اینا)
بیخیال مهم نیست.
7. فردا میرم برای سفارش شیرینی و کارت. باید چند کیلویی هم گوشت بخرم کاری که تا حالا انجام ندادم. نون هم نداریم باید نونوایی هم برم که اینم تا حالا تجربه نکردم. باید چند کیلویی هم میوه بخرم که یخچال از زور خالی بودن کپک نزنه. از اونورم برم پرو مانتوم. طرحش رو خودم کشیدم خداکنه خوب بشه.
از اونورم برم خرید روغن و ظرف یکبار مصرفو اینا.
بعدشم که بیام شیرینی پزون راه بندازم.
8. دعا کنید همه چی به بهترین شکل برگزار بشه. نمیخوام حالا که باباهه بهم اعتماد کرده و همه کاراشو سپرده دستم کاری رو اشتباهو خراب انجام بدم. میخوام از این امتحانه سخت سربلند بیام بیرون.
9. فردا میخوام کتابهای دروس عمومیم و یکسری از تخصصی هام که منابع ارشد نیستن رو ببرم بدم به این کتابفروشی های دست دومی. به درد من که نمیخورن اما نکته هایی که نوشتم نمونه سوالات و خلاصه هایی که از هر فصل در آوردم شاید به درد کسی بخوره! خوشحالم. چون وقتی هم کنکور قبول شدم دو تا کارتون گنده کتاب های کنکور عل.وی و قلم .چی و گا.ج داشتم که اونا رو بردم اهدا کردم به یه مدرسه ی بزرگ.
10. کاش همسری زودتر بیاد. براش سورپریز دارم.
بسم الله الرحمن الرحیم