تویه این مدت که اینجاها پیدام نبود. تصمیماتی گرفتم. رفتم مدرسان.شریف ثبت نام کردم و پکیجم احتمالا تا دوشنبه به دستم میرسه. راستش انتخابم خیلی با تحقیق و پرسو جو بود. امیدوارم موفق بشم.  

2. قرار بود این هفته براتون سفرنامه و عکساشو بزارم که ببینید اما عکسها دسته همسری مونده و این هفته نشد که بیاد ایشالله هفته دیگه که بیاد براتون میزارم. البته عکس خودمو همسری رو رمز دار و فقط به دوستام میدم.

3. دیشب خوابه بدی دیدم. هنوز سرم از انعکاس جیغ هایه خودم تویه خواب درد میکنه. وحشتناک بود.

4. یکی از تصمیمات مهمه دیگه عقب انداختن عروسیمون بود. راستش تصمیمون برایه شهریور و مهر ماه امسال بود که فعلا انداختیمش عقب. راستش بین خودمون باشه اما می ترسم. نه از طولانی شدنه مدته عقدمون. نه. راستش منو و همسری تویه شرایط خاص ماکزیمم حدودا 4 روز در ماه پیش هم هستیم. از این نظر مشکلی ندارم. مشکلم اینکه میترسم با طولانی شدنش ارزوهامو برنامه هام برایه خونه ی خودم از بین بره. همونطور که الان کمرنگ شده. دیگه مثل ماه هاییه پیش برنامه ریزی و رویا پردازی  نمیکنم. علاقه ام برایه خریده جهیزیه کمرنگ شده. این اصلا خوب نیست. نمیخوام بزرگترین اتفاق زندگیم با طولانی شدنش برام کمرنگ و کم ارزش بشه. به هر حال سپردیم به خدا ایشالله که درست میشه.

5. سفرنامه آمادست. ایشالله همسری که بیاد با عکس براتون اپلود میکنم که ببینید! اینطوری بهتره. مگه نه؟؟؟