237: تالار اری یا نه
علارقم بحث هایی که بین همسری و باباهه پیش اومد و اون شب کذایی مسخره که من فکر میکردم دارم کار درستی میکنم اما اشتباه میکردم و باعث سوئتفاهم بین همسری و بابا شد، دیروز رفتیم تالارها رو دیدیم. و روی دو تاش به توافق رسیدیم. اولین تالار که خوب آشپز رو خودمون می تونیم ببریم و این مطلوب بابا هستش. اینطوری میگه از اشپز های اشناش کسی رو میبریم که برامون غذا رو آماده کنه و از همه مهمتر کیفیت غذامون تائید شده هست اینطوری اما اون یکی تالار تمام کارها اعم از غذا و پذیرایی پای خودشون هستش که این یه ذره مارو دودل کرده بود. بلاخره بعد از رایزنی های فراوان بین من و بابام و همسری به این نتیجه رسیدیم گزینه اول رو انتخاب کنیم که از نظر غذا کیفیت دست خودمون هستش و از هر نظر بهتره و از درجه دوم اهمیت این بود که توی هزینه ها هم صرفه جویی میشه! حالا فردا قرار من و بابام بریم برای تائید قرارداد و قرارداد رو برای نیمه شعبان سال اینده اوکی کنیم! بدون همسری.
دوست داشتم همسری می موند تا همراهمون می اومد اما فردا شنبه است و کار داشت. از اونطررف همسری که تالار رو دیده و زیاد فرقی نمیکرد حالا امروز بابا با اشناش هماهنگ میکنه که فردا بریم قرارداد رو اوکی کنیم.
توی تالار هایی که رفتیم دیدم یه باغ هم بود که خوب قشنگ نبود. به قول همسری اخرین مجلسی که اینجا برگزار شده احتمال برای خانوم هاویشام بوده!!! زیاد به دل من ننشست.
در ضمن چون دوتا مجلس داریم نمیخوام روی همسری و بابا فشار بیاد مخصوصا اینکه بابایه من اعتقاد داره که حنابندون هم باید بگیریم( میگه عروسی بدون حنابندون معنی نداره ) حالا خدا کنه از خر شیطون بیاد پایین یعنی صورت من فک کنم هیچیش نمونه بعد از 4 بار ارایش سنگین عروس. حنابندون و عروسی شهر من و عروسی و پاتختی شهر همسری!!! چه شود!!!
دعا کنید همه چی خوب پیش بره تا الان به غیر از اون شب بد که گذشت و دلم میخواد از ذهن همه ی ما پاک بشه بقیه اش اونطوری شد که ما میخواستیم ( ما منظورم من و همسری هست) خدا کنه بقیه اش هم به خیر بگذره.
بوس برای همه ی دوست جونی های مهربون خودم!
بسم الله الرحمن الرحیم